خبرگزاری شبستان اصفهان: سرمای زمستانی در کنار هوایی آلوده سراسر شهر اصفهان را در برگرفته است. ساختمانی در مرکز اصفهان مقصد خامیاران خانم و آقا ازکانون خدمت رضوی محلهای جوادالائمه و کانون تخصصی تبلیغ دینی نورهشتم است. دو واحد از این ساختمان که اهالی هر کدام دنیایی از عشق و محبت به اهل بیت(س) و مخصوصا امام رضا(ع) دارند. در صورت اهل خانه و میهمانانی که به برکت نام امام رضا به استقبال خادمیاران آمدهاند شوق خاصی دیده می شود.
منزل اول پر است از شادی حضور کودکانی سه قلو که داستان به دنیا آمدنشان هم متفاوت است. مادر رادمان، رادوین و آسمان که سالهای متمادی درگیر یک بیماری مزمن قلبی است، چندین عمل سخت را با توسل و تمسک به اهل بیت(س) از سر گذرانیده و حالا پس از ۱۷ سال انتظار صاحب سه فرزند زیبا شده است.
فرزندانی که حضور آنها را بیشتر شبیه یک معجزه میداند. از رنگ و روی خانه پیداست که میان شلوغی و طراوت حضور این سه طفل معصوم، هنوز هم وجود ایمان به مادر سادات در تار و پود زندگی این خانواده موج میزند. الناز زیرکی مادر بچهها با بغض برایمان از سفرهای متعددش به مشهد طی سالهای قبل میگوید و این که اکنون با وجود این سه کودک که تازه اواخر دیماه یکساله میشوند دو سه سالیست رفتن به پابوس ضامن آهو برایش رؤیا شده است. حضور و وجود خادمیاران امام هشتم انگار روح معنوی زیارت را به خانه آورده است. هر کدام از این کودکان در دامان خادمیاران هستند و با آن کنجکاوی خاصشان آرام و قرار ندارند. لباس متبرکی که از طرف یکی از این خادمیاران از مشهد تهیه و تبرک شده است به همراه نمک و نبات به آنها تقدیم شده و این میهمانی متفاوت پر از روح معنوی، معطر به ذکر نام سلطان طوس و صلوات خاصه حضرتش شده و پایان میپذیرد.
مقصد بعدی بازدید، واحد دیگری در همین ساختمان است با داستانی متفاوت.
بانو زهرا سادات انوری یکی از آن زنهای صبور و مقاوم است که زندگی زینب گونهاش خود داستان هزار و یک شب است. خانم مهربانی که اصالتی فریدونشهری دارد او هم خواهر شهید سید سعید انوری است و هم همسر شهید مسعود ادهمی.
وی بعدها زندگیش را با یک جانباز سرافراز دفاع مقدس تقسیم میکند و سالهای سال از او مراقبت میکند که اوهم در اثر کرونا به دیدار حق می شتابد.
خانم انوری ماسک بر صورت دارد. ماسکی که نشانه مبارزه چند ساله او با بیماری سرطان است. با آن صدای مهربان و لهجه شیرینش برای ما از ارادتش به امام رضا (ع) می گوید.
عشقی که از کودکی تا به حال با او و خانوادهاش بوده است. از دلتنگیهایش برای زیارت دوباره مشهد، از پسر مرحومش محسن ادهمی که عمرش را در لباس طبابت صرف خدمت به مردم کرد، خود خادم و عاشق غریبالغربا بود و همیشه دعاگوی مادر از دورها. از شوهر شهیدش که همیشه او و مادرش را با مشقات زیاد برای زیارت به مشهد میبرد. می گوید و میگوید و من هم غبطه میخورم. غبطه می خورم به این همه خوبی، ارادت، صبوری و محبت مخلصانه که در وجودش شعله میکشد.
اشک میریزد به یاد تمام لحظات زندگیش که با یاد خدا و محبت وافر و بیحد به امام رئوف گذشته و میگذرد. حضور و دلجویی خادمیاران انگار او را به صحن و سرای آقا برده است.
عطر صلوات و مدح و ذکر امام رضا(ع) توسط میهمانان که چشمان همگیشان تر است، محیط خانه را پر میکند و دلها روانه شهر مشهد میشود.
سفره کرامت امام هشتم اینک با اشکال و طرق گوناگون در جای جای میهن عزیزم ایران پهن است. سفرهای که هر کس بنا به ظرفیت و لیاقت خود از آن بهره میجوید.
نوری که دلهای مشتاقان را گرم و روشن میکند، از دور و از نزدیک!!
نظر شما