به گزارش خبرنگار گروه دین و اندیشه خبرگزاری شبستان، استاد حبیب الله احمدی، مدرس خارج فقه حوزه علمیه قم، نویسنده کتب اعتقادی و تاریخی و پژوهشگر تاریخ اسلام و صاحب آثاری همچون «امام حسن(ع) الگوی زندگی» در گفت و گوی پیش رو ضمن تحلیل شرایط و جریان های سیاسی عصر امام حسن مجتبی(ع)، به روش های هوشمندانه امام دوم شیعیان در برخورد با این جریان ها اشاره کرده و از آثار و برکات وجود امام در آینده جهان اسلام گفت.
چرا زمان شناسی در زندگی سیاسی و اجتماعی اهمیت دارد و باید به تحلیل آن در تاریخ پرداخت؟
یکی از مباحث مهمی که در تحلیل وقایع تاریخی و شخصیت های تأثیرگذار باید به آن توجه کنیم، مساله زمان شناسی است. امام صادق(ع) در اهمیت این موضوع فرموده اند: العالم بزمانه، لا تهجم علیه اللوابس یعنی اگر کسی عالم به زمان خود باشد، جریانهای اجتماعی و پیچ و خم آن به او هجوم نمیآورند و پوشش ظاهری آن، او را فریب نمیدهند. منظور از لوابس جریانهای اجتماعی است که حداقل دو لایه دارند، که لایه ظاهر با لایه حقیقی آنها متفاوت است. اگر کسی آشنا به زمان خود باشد پوششهای ظاهری او را فریب نمیدهد اما اگر آشنا نباشد، فریب حوادث جریانهای اجتماعی را میخورد و نمیتواند مسئولیت اصلی خود را ایفا کند.
برای روشن شدن موضوع مروری بر زمان شناسی امامان معصوم(ع) خواهم داشت؛ هنگامی که بعد از رحلت رسول الله(ص)، فتنه سقیفه شکل گرفت، ابوسفیان که آزاد شده رسول الله و سردمدار قریش بود و کیان، حیثیت، سیاست، عزت و حاکمیت خود را از دست داده بود، خدمت امیرالمومنین(ع) آمد و عرض کرد: من همراه تو هستم و میتوانم حاکمیت را از سقیفه به تو برگردانم. علی(ع) ، بوی توطئه را از کلام ابوسفیان مشاهده میکرد، دست رد زد و فرمود نه! نیازی به کمک و نیروی شما ندارم. چون مشخص بود که ابوسفیان می خواست حیثیت از دست رفته خود را به دست بیاورد. یعنی نیروهایی که مطرح میکرد ظاهری بودند، پشت پرده و باطن این پیشنهاد این بود که به حاکمیت و سردمداری زمان جاهلیت برسد.
به تعبیر امام صادق، امام حسین(ع) عالم به زمان بود، زمان، خط و مشی جریان های اجتماعی را به خوبی میشناخت. زمان شناسی آن حضرت ایجاب میکرد در زمان معاویه قیام نکند. اما بلافاصله بعد از مرگ معاویه که نوبت به حاکمیت یزید رسید، امام دست رد به بیعت با یزید زد و قیام کرد و نهضت عاشورا را پدید آورد و امویان و به تعبیر دیگری حزب عثمانیه را به خاک ذلت کشاند. همچنین در زمانی که مختار بن ابوعبیده ثقفی زمینه قیام خود را فراهم می کرد نمایندگانی نزد سیدالساجدین(ع) فرستاد، چون احتمال میداد که امام سجاد خودش را به حضور راه ندهد و اعلام کرد که می خواهد انتقام خون سیدالشهداء را بگیرد. امام سجاد بر مبنای همان اصل زمان شناسی نمایندگان مختار را به حضور نپذیرفت. روایت این اتفاق در رجال کشی صفحه ۱۲۶ آمده است. روایت دیگر تاریخی که زمان شناسی امامان ما را به تصویر می کشد، مربوط به دوره ای است که ابومسلم خراسانی قصد قیام علیه بنی امیه را داشت. او می خواست از موقعیت امام صادق(ع) سوء استفاده کند به همین دلیل نزد امام رسید و عرض کرد من از نیروهای شما هستم و می توانم، نظام حاکمیت را از چنگ بنی امیه خارج و به شما برگردانم تا عباسیان نتوانند به آن دست یابند. امام صادق(ع) او را طرد کرد و فرمود: تو نیروی من نیستی، و نمیخواهی برای من کاری بکنی. تو در واقع به فکر ریاست و سردمداری خودت هستی. اکنون، زمان من نیست. این جمله، جمله بسیار آموزنده است.
چنین اتفاقی در مورد امام رضا(ع) نیز در تاریخ روایت شده است. شما میدانید که وزیر اعظم مأمون، فضل بود. در آن زمانی که جناب حاکم عباسیان، مأمون رو به ضعف بود، فضل و هشام فرصت را غنیمت شمردند و خدمت امام رضا (ع) رفتند و خدمت ایشان همین پیشنهاد را دادند که ما به کمک شما میتوانیم حکومت را از عباسیان به شما برگردانیم و شما امام ظاهر و باطن جامعه باشید. امام رضا (ع) آنها را از اقامتگاه خود بیرون کرد .
یکی از مباحث مهم تاریخی درمورد امام حسن مجتبی(ع)، زمان شناسی ایشان است؛ در این باره و مصادیق آن در سیره حضرت(ع) توضیح دهید.
بله و این مهمترین مسأله ای است که باید به آن پرداخت. امام حسن فضائل بیشماری دارند که
سید شباب اهل الجنة یکی از آن فضایل است. حسن بن علی(ع) از نظر سیاسی، بسیار سیاستمدار و زمانشناس بود.
چه جریان های سیاسی و اجتماعی در زمان امام حسن(ع) در سرزمین اسلامی فعالیت می کردند؟
درست است. اگر ما بخواهیم از اوضاع سیاسی و زمانشناسی امام حسن (ع) اندکی آشنایی پیدا کنیم باید بدانیم در زمان امامت امام حسن مجتبی (ع) چه جریانهای اجتماعی مهمی در حجاز و در قلمرو امامت ایشان مطرح بود.
من از حزبی نام میبرم به نام حزب عثمانیه. اینها یکی از تعبیراتی است که من در کتابهای سیره نگاری اهل بیت(ع) که داشتم، به کار بردم. این حزب عثمانیه، از کجا شکل گرفت؟ بنیانگذار این حزب خلیفه سوم است. حاکمیت امویان که به بنی امیه منصوب است، از زمان عثمان شروع شد. عثمان وقتی به خلافت رسید تمام استاندارها را عوض کرد. استاندارها و مناصب مهم حاکمیت را به دست بنی امیه سپرد، چارت تشکلهای سیاسی آن زمان مانند الان نبوده، خزانه دار، تبلیغات .. هر کدام از استاندارها در واقع معاونت بودند که همه را از امویه انتخاب کرد که یکی از آنها معاویه بود. معاویه قبل از اینکه خودش به پادشاهی برسد، ۲۰ سال استاندار شامات بود. از زمان عثمان هم اتفاق افتاد و هیچ وقت هم از استانداری عزل نشد. بعد هم که به حاکمیت و پادشاهی رسید، ۲۰ سال هم پادشاهیش ادامه داشت. یک چنین آدم سَیّاسی با امیرالمومنین درگیر شد. البته سیاستهای امیرالمومنین معاویه را در منگنه قرار داد. آنقدر بر او فشار آورد که معاویه در معرض هلاکت قرار گرفت. ولی باز هم با تزویر توانست جنگ بزرگ صفین را با حکمیت به نفع خود به اتمام برساند. خود را از مهلکه نجات دهد. این شخص بزرگترین چالش امام حسن مجتبی (ع) شد. امام حسن با ایشان باید چه کار کند؟ چطور باید با او برخورد کند؟ یک حزب و جریان بزرگ اسلامی به نام عثمانیه از زمان خلیفه سوم شکل گرفته، در زمان امام علی (ع) ادامه پیدا کرده و به زمان امام حسن مجتبی (ع) رسیده است. این یک جریان سیاسی و اجتماعی است. جریان دیگری که در زمان امام علی و امام حسن مجتبی علیهما السلام در اطراف کوفه شکل گرفت، گروهی به نام قومیت حمراء بود. این گروه، جمعیت بسیار زیادی بودند. اگر بخواهیم خیلی صریح و روشن توضیح بگویم، آنها اراذل و اوباش جامعه و نان بر نرخ روز خورها بودند. شبیه شعبان بیمخهایی که در کشور ما بودند و همیشه هم هستند. اراذل اوباشی که به خیابان میآمدند و آشوب به پا میکردند. این گروه هم برای ایجاد اغتشاش شکل گرفته بود.
جریان دیگری که در زمان امام حسن (ع) شکل گرفت و خود را نشان میداد جریان منافقین بودند. منافقین که به ظاهر دور و بر امام حسن (ع) را میگرفتند، چهره ظاهری آنها فدایی بود، اما در حقیقت با دشمن و معاویه و شام بودند.
این افراد گروهی منفعت طلبی بودند که همیشه در مقابل حق ایستادند. خدای سبحان در مورد اینها فرمود؛ هُمُ العدو. اینها دشمنان اصلی اسلام و رسول الله و ائمه اطهار علیهم السلام هستند که با چهره نفاق پیش میآیند. یعنی یک چهره رویین دارند و یک چهره زیرین که در موقعیتهای حساس ضربه را میزنند.
جریان خوارج هم باید به این گروهها اضافه شود. جریان چهارمی که در زمان امام علی خیلی خودش را آشکار کرد و ذوالفقار امیرالمومنین را در صفین غلاف کرد منافقین به همراه گروه خوارج بودند. گروه خوارج را نمیشود گفت منافقند، اینها حتی شعور نفاق را هم نداشتند. افراد پست اندیشی بودند که یک چیزی را که فکر میکردند درست است قبول می کردند و دیگر حرف حق را نمیپذیرفتند. در جنگ صفین، سپاه امیرالمومنین به سمت پیروزی پیش میرفت که خوارج فریب قرآن به نیزه کردن عمروعاص و معاویه را خوردند و بر امام فشار آوردند که حکمیت را پذیرفت. اینها باعث شدند که شمشیر امیرالمومنین، غلاف شود و ذوالفقار از کار بیفتد. اینها هم در زمان امام مجتبی خیلی بارز و آشکار به حیات اجتماعی خودشان ادامه دادند. درست است که امیرالمومنین چهار هزار نفر اینها را در جنگ نهروان نابود کرد، اما خوارج ریشه کن نشدند.
من یک نکتهای را برای اینکه زمان امام حسن مجتبی(ع) بهتر درک شود عرض میکنم، این اعتراف معاویه است، نصر بن مزاحم در وقعةالصفین ص۷۷ این جمله را از معاویه نقل می کند، که معاویه در حضور مردم اعتراف کرد: من برای نماز و روزه و حج و دین با شما ستیز ندارم، من میخواهم موانع را بردارم، شما که مانع رسیدن من به اهداف خودم هستید، شما را از جلوی راه خودم بردارم تا بر شما حکومت کنم. قصد و منظور من فقط حاکمیت سیاسی است. این تز اصلی جریان اجتماعی عصر امام علی و امام مجتبی علیهما السلام است. آن هیبت امیرالمومنین (ع) که در زمان خودش داشت معاویه را در موضع سیاست بیچاره کرده بود.
معاویه چه برخوردی با امام حسن(ع) داشت؟
معاویه بعد از امیرالمومنین(ع) بر این پندار بود که آن مانع اصلی برطرف شد، اگر تا الان در شام و اطراف شام حاکمیت داشت، الان میتواند به تمام کشور اسلامی دست پیدا کند. مکه، مدینه، جزیره شرق و غرب عالم و ایران و... او به دنبال حاکمیت مطلق و یک امپراتوری بزرگ بود. لذا در زمان امام مجتبی با تزویر و اقدام نظامی میخواست به این هدف دست پیدا کند. اما وقتی زمام امور به دست امام حسن مجتبی افتاد، امام حسن در برابر معاویه قد علم کرد. امام مجتبی همانند امیرالمومنین بود، هیبت، هیبتِ امیرالمومنین. شجاعت، شجاعتِ علی. ذوالفقار، ذوالفقارِ مولای متقیان. امام حسن مجتبی در نُخَیله کوفه نیرو جمع کرد. نیرویی که امام مجتبی در نخیله کوفه یعنی لشکرگاه و پادگان بزرگ کوفه جمع کرد بیش از ۴۲ هزار نفر، شمشیر به دست بودند. آنها در ساباط مستقر شدند، معاویه از هیبت امام مجتبی (ع) ستوه آمد و در آستانه شکست قرار گرفت. به همین دلیل او پیشنهاد صلح را مطرح کرد. هیبت و بسیج نیروهای مسلح امام مجتبی در میدان نبرد باعث شد که معاویه به هراس بیفتد و پیشنهاد صلح تسلیم بکند. پیشنهادی که بعداً با تزویری که انجام داد به صلح نامه تبدیل کرد.
یکی از تزویرهای معاویه هم که خیلی مهم و کارآمد بود خرید فرماندهان و نیروهای امام مجتبی را با زر و تزویر از جمله عبیدالله بن عباس و دیگران بود. او در بین سپاه امام مجتبی تفرقه ایجاد کرد. هر کار مزورانهای که هیچ شیطانی به ذهنش نمیرسید، به ذهن معاویه آمد و اینها را انجام داد تا سپاه امام از هم پاشید و در حقیقت به صلحنامه امام مجتبی با معاویه منتهی شد.
این صلحنامه چقدر به زمان شناسی امام مجتبی(ع) در زمان جنگ برمی گردد؟
دقیقا همینطور است. من توضیحی را عرض کنم که خوانندگان عزیز دقت داشته داشته باشند که امام حسن مجتبی (ع) باز هم از فرصت استفاده کرد و چون قدرت برتر امام حسن مجتبی بود، معاویه تسلیم شده و پیشنهاد صلح میدهد. به دلیل تزویرهایی که معاویه انجام داد و تفرقهای که در سپاه امام افتاد، امام صلحنامه را پذیرفتند.
با این وجود مفاد صلح نامه امام مجتبی که در منابع تاریخی موجود است بیانگر این موضوع است که امام بسیار هوشمندانه اقدام کردند. من در کتاب امام حسن (ع) الگوی زندگی، مفاد صلحنامه را آوردم. یکی از مفاد مهم صلح نامه لغو سب و لعن علی(ع) در منابر است. این درحالی است که پیش از آن، معاویه دستور داده بود تا در ۷۰ هزار منبر و تربیون نماز جمعه مولای متقیان را لعن کنند. سخنرانان تا سبّ علی نمی کردند از منبر پایین نمیآمدند.
مهمترین بند این صلحنامه این بود که معاویه برای خود جانشین تعیین نکند و وقتی از دنیا میرود حکومت را به مردم واگذار کند، همچنین در مدت زمامداریش بر اساس سیره رسول الله(ص) رفتار کند. همچنین هیچ اقدام ضد امنیتی علیه امام مجتبی(ع) و اهل بیت(ع) انجام ندهد.
مسأله دیگر اینکه معاویه به یاران امیرالمؤمنین(ع) امان دهد و دست از قتل و عام آنها بردارد. همه این مفاد از هوشمندی امام حسن(ع) بود. البته امام میدانست که معاویه پایبند به هیچ قطعنامهای نیست. اما در عین حال این صلحنامه در اینکه معاویه نتواند به صورت آشکار عهدشکنی کند خیلی مؤثر بود. به رصورت زمان شناسی امام حسن(ع) در مواجهه با سیاست های معاویه موجب شد تا آنچه مدنظر امویان بود شکل نگیرد.
زمان شناسی امام حسن مجتبی(ع) چه تاثیری بر آینده جهان اسلام گذاشت؟
تاثیر مهم آن این است که امویان یا حزب عثمانیه به آن هدف اصلی دسترسی پیدا نکردند، به عبارتی هدف اصلی امویان همانطور که در اعترافات معاویه آمده بود، که برای حاکمیت سیاسی میجنگید، محقق نشد. معاویه وقتی در مأذنهها میشنید که میگفتند «اشهد ان محمد رسولالله» میگفت من باید این نام را دفن کنم. یعنی من باید دین را از بین ببرم. اینها دشمن دین رسول الله(ص) بودند. اگر دین باقی و برقرار است، اگر نماز و اذان و روزه و حج و قرآن و اخلاق دینی برقرار است، اگر الآن قریب به دو میلیارد انسان اشهد ان محمد رسول الله میگویند، اینها برآیند صلح امام حسن(ع) است. اگر معاویه کنترل و مهار نمیشد، با آن عهدنامه و صلحنامه، بیش از اینها میتوانست میدانداری کند. و بیش از اینها میتوانست بر اسلام و قرآن و اهل بیت ضربه بزند. حیات اسلام بزرگترین دستآورد زمان شناسی و صلح هوشمندانه امام مجتبی است که البته شکوفایی آن در زمان امام حسین (ع) اتفاق افتاد که خون شهدای کربلا علی الخصوص خون امام حسین (ع) نظام حاکمیت و مزور امویان را از جامعه اسلامی جارو کرد و به زبالهدان تاریخ انداخت. این برآیند مهم صلح امام مجتبی(ع) است.
نظر شما